محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
113
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
آموى « 1 » - شهريست بر كنار جيحون . خواجوى كرمانى فرمايد : بيت گرش باشد سوى جيحون گذارى * بحيله قلعهء آموى دزدد « 2 » و جيحون به آن منسوبست . مثالش « 3 » شاعر گويد : بيت در جهانى كه آب چشم منست * آب آموى در نمىگنجد اسپرى - [ بكسر همزه و راى مهمله و فتح باى فارسى ] در شرفنامه بمعنى تمام شدن باشد . مثالش حكيم انورى گويد : بيت آنكه قوم نوح را از تند باد « لا تذر » * در دو دم كرد از زمين آسيب قهرش اسپرى اما از اين بيت معنى معدوم و نيست مفهوم مىشود نه نيست شدن و تمام شدن . ايتگينى - [ بكسر همزه و كاف فارسى و نون و سكون ياى حطى اول و دوم و تاى قرشت ] بمعنى خانهدار و خداوندى . و ايتگين خداوند و خانهدار باشد . آورى - [ به وزن داورى ] بمعنى موقن « 4 » و صاحب يقين باشد چه آور يقين باشد و گذشت . مثالش ابو شكور فرمايد : شعر كسى كو بمحشر شود آورى * ندارد بكس كينه و داورى اسپنوى - [ بكسر همزه و فتح باى فارسى و ضم نون ] نام كنيز تژاو داماد افراسياب كه بغايت جميله بود و چون تژاو « 5 » گريخت بيژن او را دستگير كرد . ازدمى - [ بزاى معجمه و دال مهمله و ميم . به وزن محرمى ] جانوريست . و در مؤيد [ براى مهمله « 21 » ] آمده . آستى - [ به وزن راستى ] مرخم آستين باشد . « 22 » مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت يك نفس اى خواجه دامن كشان * آستيى « 6 » بر همه عالم فشان آهوپاى - در فرهنگ بمعنى خانهء مسدس آمده و بعضى عمارتى كه به گچ به روى « 7 » نقاشى كرده باشند گفتهاند . مثالش ابو الفرج رونى گويد : شعر اى همايون بناى آهو پاى * آهويى « 8 » در تو نانهاده خداى افسرسكزى - نام سازى . منوچهرى گويد : شعر بگير بادهء نوشين و نوش كن بصواب * ببانگ شيشم « 9 » با بانگ افسر سكزى شيشم [ به وزن بيغم ] نام سازيست ، و بعد از اين مىآيد . انائى - [ بفتح همزه ] بىوقوف و نادان را گويند . مثالش زراتشت بهرام گويد :
--> ( 1 ) « الف » « ب » : اموى . ( 2 ) « ب » : آموى بدزدد ؛ « ن » « س » « الف » : آمو بدزدد . ( متن تصحيح قياسى است ) . ( 3 ) اين كلمه از « ب » و « ن » است . ( 4 ) « ن » : موفق ؛ « ب » « الف » : موقف ؛ در « س » در اصل موقف بوده و به موقن تصحيح شده است . ( 5 ) « س » : نژاد ؛ « ن » : تزاو . ( 6 ) « الف » ( در متن ) : آستين ( و در حاشيه ) : آستى . ( 7 ) « ب » : به گچ برى . ( 8 ) « س » « الف » : آهوى . ( 9 ) بجز « س » : شيشم و . ( 21 ) يعنى : اردمى . ( 22 ) صحيح : آسستن بايد بخصوص در شعر نظامى .